کوه
کوه اشک شورم بیرق افراشته روی گونه امیاوری دیگر نمانده در سرای وخانه امدر زمستان جای باران اشک من جاری به جوستپرده پندارم از تیر وسنان وهم غربال وهمی پیمانه امنی رمق مانده مرا نه گفتگویی بهر رامشآری ای تقدیر ناسازم شکر تا اینچنین وارونه امهر شبم دیجور وهر صبحم اسیر رنگهاستصد فغان از تنگی وتنهایی ام ...
هستی
هستی گلایهسراسر رنج ودرد است لاجرم این بار هستی... نمی گردد جدا غم لحظه ای حتی به مستی زدم چند ساغری می گم کنم غمها ی دل راامان از من برید اشک چو بارانم به سختیبریز ساقی دمادم تا شود وارونه پندارغم دیرینه کم ارد دمی زین سرسختیهزاران سال گذشته از هبوط ما گرفتارکجایی ای فنا ی زود هنگام خواب هستی ؟؟!!د...
پیچ جاده
پیچ جاده خیالم با تو درگیر استهوایت دائم اندر سر نفس گیر استبه زنجیر طلا پای دلم بستیعجب اینجا هوایش بس که دلگیر استغروبی بس غم انگیز وفراقت.در این دام هزار توی ، مصلحت دیر است سراب سرد راهم می دمد بیهوده هر انخبر می اورد از غصه هاییکه همه گیر استخیالم با تو درگیر وسرم خالی ز رویاهاتنم داغ تب بیماری...
برهوت عشق
برهوت عشق دردمندم روز وشب دردمندی خیره سرمن بروز بعدی حضورم گویی آتش میشوم درهر گذرسایه ام در دو جهان بی تاب دیدارش شدهسینه ای غرق گناه اما گدازان خون جگرخواستم پنهان بسوزانم جهانی را زخشمسد شکسته جان من در این میانه بی خبر آخرش خونابه خوردن کرد با من کار خود دست خالی آرزوها رفته بر باد بی اثرغم جرا...
طعنه می زنی الوند
طعنه می زنی الوند به سپیده ی سپید امید سوگندبه شب سیاه من بسته ای صدها بندخزان زده جانم زسودای عشقتبه روزگاران رفته از انتظارت در بندخرد گشت زیر گام غرورت غرورمای که از رسایی قدت طعنه می زنی الوندماه چقدر حقیر می شودگاه دیدار شیرینتخورشید گویی زمین می خورد از اوج بلندیادت کاروانها غزل برویاند به صحر...
فص زمستان
فص زمستان زندگی بی محابا می رود از دستمانمی رود از دستمان مستی پیوستمانبی محابا می رون تانیه ها دقیقه هامی رود چون جویبار نبض اهنگینماناخر این کوچه تنگ وسرد بن بسط استپشت دیوار سیاهش تک نمای قبر وقبرستانمانبوی خاک گور ها بوی نم پوسیده لحظهبوی پیراهن بوی تن پوش زمستانهایمانشادی از کی رخت بر بست وغبار...
تمنا
نمی گیری سراغم را نمی پرسی چرااحوال زارم. … /. ندانسته خطایی سر زده ازمن که این سان بی قرارم …/.درون سایه های شوم اطرافم خبرهاست…. /. تو می دانی که من مشغله ای جزیا د شیرینت ندارم رهایم گر کنی گرگهای وحشی می درندم بی محابا…. /. منه شادی دشمن را به تقدیرم که مرگ آید به کارم. / به شب تار روز روشن همه ...
جدول
جدول دنیا ی ما هرگز نخواهد شد تکمیل صفت مکاری روبه نخواهد شد تعدیلجنگ احمق ها در این دنیا نمی گردد تما مسایه درذات جهان است کی شود هرگز بدیلقله ای روید پس هر قله هرپایان کاردر میانبر هم گره رویدهمی کوروثقیل.طبع خا ک این است گریه ازپی خال خوششهر دمی دارد بها پیدا وپنهان ای عقیل در میان راه باید یابی ...
گلایه
گلایهسراسر رنج ودرد است لاجرم این بار هستی نمی گردد جدا غم لحظه ای حتی به مستی زدم چند ساغری می گم کنم غمها ی دل راامان از من برید اشک چو بارانم به سختی بریز ساقی دمادم تا شود وارونه پندارغم دیرینه کم ارد دمی زین سرسختیهزاران سال گذشته از هبوط ما گرفتارکجایی ای فنا ی زود هنگام خواب هستی درین سرمای س...
دردها
آسمان صاف وشب آرام درد اما بر سرانجامکو دوایی تا که این وحشی دردم را کند رامبه کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خودچشم را تا کی بیاویزم زشام تا صبح بر با ممن کنون درنا کجا آباد این زندگی سرمیکنمرفته بربادآرزوهامن به یغما دادمش عمرگرام روزگارم هرگذردامی برایم کاشته ومن بیخبردشمنانم گرگ با ران دیده ...
ساز
چنگ. چنگ را بردار وامشب بزن آهنگی عزیز سخت دلگیرم بده ساقی پیاپی پیک لبریز کاش میشد سر نهاد ورفت وکمشد در غباریا که چون رویا محو از جبریک اثبات تیزدفتر حرفهای تنهایی من پر شده از بیهودگیبوی باروت وصدای رعد آید ازسکوتم یکریزکهکشانی ازسلولها رابسیج کردم به دیدار پرچم سبزی علم شد آخراز دل پی پرهیزروزگا...
جنگل وهم
من که دیگر خسته ام افتاده ام از پایدرد آمد استخوان افتاده ام بر جای.چشم من دیگر نبیند حز کویرگرم چیزیپشت تنها پنجره روبه باغم مردامیدمن ای وای# من نشستم سالها درانتظاررویشی زین خاک# پشت این سجاده شبها تا سحربا گریه گفتم ای خدای# اما نشد طوفان شنزار کویر یک دم خموش # آخرفروبشکست دروپنجره وآوارآمد تا ...
زمستان
برف چند ساله در این خطه تلنبارشدهسوزسرما پشت این پنجره ها هار شدهقآسمان گم کرده راه و رسم دیرین درعملمن چه سازم با سرابی که جلودار شدهفرصت روئیدن برف رفت ازدست گوییازمزمه های ترانه مرده برلبهای بیمارشدهعشق در برق نگاه آدمی گشته فراموشقصه ی رنگین کمان دراین فضا خوارشدهبرده ازیاد پنجره زیبایی شمعدانی ...
برف چند ساله در این خطه تلنبارشدهسوزسرما پشت این پنجره ها هار شدهآسمان گم کرده راه و رسم دیرین درعملمن چه سازم با سرابی که جلودار شدهفرصت روئیدن برف رفت ازدست گوییازمزمه های ترانه مرده برلبهای بیمارشدهعشق در برق نگاه آدمی گشته فراموشقصه ی رنگین کمان دراین فضا خوارشدهبرده ازیاد پنجره زیبایی شمعدانی ه...
دیگر نشاید
پنجره در با د بر هم می خورد انگار می خواهد مرا از خود رهاند باد بر من می زند سیلی صاعقه انگار می خواهد ۲مرا با خود کشاندمن وتنهایی وشب خانه زیر شر شر باران صدای زوزه ی باد کلافهابرهای بی قرا ر شاید با بوران گاه تند گاه ارام عقده ها را می گشایدپشت ابر ها مثل هر شب ماه با شب گفتگو دارد تانوازد شام تیر...
شب تاریک
چه نویسم از این دشت پر از هرزه ی خا رچه بگویم ز بیدا د زمان وزبی رسمی یارعمربگذشت به طلاتم به خیالی که نباشد جز بادتیغه ی طلوع هرصبح مثل پتکی وزمان پرازغبارنزنم دم ز علم چون که نگاهم شرر تعصب استمانده ام حکم چه سان می دهد ان مصلحتی بهر حصارزیر آوارزمان تا به کجا صبر شود بالش منخون دل گشته خوراکش آنک...
دلق
اینجا که منم سواد هیچ یاری نیستهمدم و .حوصله و احساس هیچ کاری نیستاینجا که منم زندگی از بن واهی استهر دم و ساعت و وقت روز وشبان هم خالی ایستفکر ثروت شده مالیخولیای این قومقدرت و زور وزرو جام بهر محکم کاری ایستمسخره کردن عوام پشت حکم باری روی سرخ فام دروغ وبت پرستی مشرب سالاری ایستاف بر آن دلق پس پرد...
تکاور
آتش افتاده به باور لرزه بر اندام داورخون جرس دارد که برخیز ای دلاورکشیدند کر کر حق همه اجبارو. ناحقیکی آتشفشان شد جمله حلق هر برادرخیابان. گشته میدان شکوه شعله بر بامصفوف تنگ مردم بهر سبقت آز پرورصنوبر ها علم کردند قد های خمیدهعقابهایی همه از جان گذشته کین پرورچند قدم تا صبح صادق مانده هم رزمتا شکوه...
انگاره
سخت سوزانم از این آتش شرمندگی خواسته ناخواسته امرخت کی می برم ازجنگل نادانی خود ساخته پرداخته امگر برم جان از این ورطه رنگین به خود آیم به درنگکه دگر جا نزنم روبه سهمگینی موج گاه شاد ی هایمدر بیابان وخیابان گاه آواز حمام گاه پندار وقیح صبحدممثل بید گرداب لرز دارم وقت اوقات تلخی یا خیالبافیهاهمگی آمد...
فرج
چند جوانه زنم و زود بمیرم چو گلزخم ستم در بر و پایم به غلتا به کجا ره سپرم جاده ی روبه سرابگوش سپارم به دروغ خوش دور دهلچنگ شد این دل پی زخمت فرجچند خورم پا به فریبت چو جلروده ی راستی تو نداری زمانکردی خراب پشت سرم هر چه پل چند زنی گول مرا مانی دجال خویعمر گرانسنگ مرا تو بربودی به رل Adblock test (W...