سراسر رنج ودرد است لاجرم این بار هستی نمی گردد جدا غم لحظه ای حتی به مستی زدم چند ساغری می گم کنم غمها ی دل را
امان از من برید اشک چو بارانم به سختی
بریز ساقی دمادم تا شود وارونه پندار
غم دیرینه کم ارد دمی زین سرسختی
هزاران سال گذشته از هبوط ما گرفتار
کجایی ای فنا ی زود هنگام خواب هستی
درین سرمای سخت دی به دام افتاده ایم ما
بهاران را چه شد ای وای ما زین شوربختی
هدیه به آشنا...ما را در سایت هدیه به آشنا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20