یار
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/10 | ساعت: 1:21
یارپس پرده یار شیرین حرکات من نشسته.به سبب فعل من اینگونه رقم خوردهخجسته.شده مرقوم رقم بخت من از دفتر اویا که معدوم شود بار گناهان من اینگونهگسسته.پایکوبان دو سه روزی است دلم کنج قفس.خط عفوام چو نمایان شده با دیده یبسته.به غزل کی بتوان وصف سر زلف نگاریا توان گفت از آن خال لبش ور شکستههر چه آید به من...
یاد سروشم
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
می خواستم پیرامون یاد تو بودنبر حلقه ی جان، نو نگینی از زبرجد با# عقیق سرخ یمانی زنم.لیک فکر م پشت معنای نگاهترفت تااعماق هستی بیکران.مات گشتم ، لا جرم از انتخاب .پس به خود گفتم که با مهرانهگوهر ، بر گزینم هر گرا نسنگ ظریف از بهر توصیف ، گام اول پشت
شب تاریک .
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
شب #تاریک و سوسوی ستاره کور سو نور خیالم بهره ی شیدا ییش . ساحل طوفانی احساس اینک بی سروسامان پی پیداییش . درطلا تم زورق# دل بشکند از حمله ها در زیر آوار #جنون . دیرتر بر ریسمان نام او #چنگ در زند ،!مرگ آید در شب مهتابییش . لحظه ای ویرانه ی جان می شو
پستو......
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
# پستو...........من از بیداد همراهان بی# اندیشه نالم .از این ته مانده لیوان خرافه پشتصاف شیشه نالم .بخت در گل مانده ام را تا به کیاز چنته ی تقدیر بینمهمچو نایی در دل شب پشت پستو ی سیاه سینه نالم .آنکه مانده پشت درب انتخاب بازهر تردید .ندرود جز حسرت
.......نیمه راه.....
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
انگار که راه هیچ نچرخیده به چپ یا که نرفته لب پرتگاه . گویا که سرابی ننماییده رخ موج وشش از پس ایستگاه . گفتیم رباییم به تدبیر همه هوش و هواس از سر حوران . ای وای که ماندیم پس چند گام در این صفحه ی شطرتجی بنگاه . از پس قبض دمادم دل من زود رسید آخر کار. بسط اما همه در حصر دریغ چهره ی سوخته ام خود سند...
سوسوی ستاره.....
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
حرفها آوار , انعکا س موج بیزاری ، لنگر ایستای شب از بهت سر شارراکد ایستاده فضای ابری لبریز اندوه سایه روشنهای بیماراز ورای غول ابر پاره پاره چون حباب، مهتاب ماندیک حباب ی رسته برامواج سیلاب.بر لب مرز جنونم تکیه ام بر آتش وپا رک به روی شاخه ایی بی برگ
پاره پور..
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
چه کسی دیده کف پای خیال خویش را پر ز طاولهای ناجوریاکه دیده بلبلی رابر جدار دخمه اویزان در توریاد دارم سینه های پر دمل را که چو باروت منفجر کردند طاغوت.بهر طرحی نو زانسان ، که خدا تنها کند حکم و حکومت بر امورآمدند از پشت هم فردا و فرداهای دیگر ، مشغل
آشفتگی ........
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
آشفتگیدیدمش آشفته مو با قدحی باده به دستش.بی حجاب از پیچ کوچه شد نما یان ناگه آن رخسار مستش.طرف زلفش گل سرخ کنگره ی کاخ نگاهش به نظرانجمن هایی همه جان بر کف از شیوه ی شستشلیک حال من زنستانی و احساسم به بحر دی از آن یلدایگیسو های اوچاک چاک و قد خمیده
نیش....
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
پشت دیوار عبث دریا ست اشکم بیکران بهر عبورسوی چشمم رفته از تکرار تیز هر گزینه بر مرورروزگارم پشت بن بست تغفل قاب رنگی سرابهجلوه ی لبخند لبها انعکاسی نخ نمای از این غرورچند پله بسته ام از بیخیالی بهر ویرانی دیوارگاه تنگنای نفس بر قامت شب می کشم سروی
هدیه به آشنا
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/7 | ساعت: 22:26
هدیهکاش بودی ححجی تا قافله سالار عشقت را ببینی پر ظفرتا که عجز کفر را درـوسط میدان ببینی مستترکاش ای نام خجسته جلوه ی تو حید می دید ی کنونبر لب پنجره ها گلهای سرخ ، یاس کبود است در نظرعاشقم بر ملتی که فهم زیبایش عمیق است و ظریفای خدا جان صفا رارا کن