گویا که سرابی ننماییده رخ موج وشش از پس ایستگاه .
گفتیم رباییم به تدبیر همه هوش و هواس از سر حوران .
ای وای که ماندیم پس چند گام در این صفحه ی شطرتجی بنگاه .
از پس قبض دمادم دل من زود رسید آخر کار.
بسط اما همه در حصر دریغ چهره ی سوخته ام خود سند ش سرد و سیاه.
ما را در سایت هدیه به آشنا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 158