هدیه به آشنا

متن مرتبط با «سفیر» در سایت هدیه به آشنا نوشته شده است

سفیر

  • نیلوبلاگ

    نجوای عشق رهایم نمی کند یکدم حتی اگر عطش آتشم زندا.در راه به سوی او گر طوفانها شود به پاشرر خیزد از زمین جدا دانم که آهنین شود پایم وپیلتنی ز کیاستسخا.بایدم رفت تا دیو شب چنبره نزده به افقهمیشه نیلگون.دریا گر روید بر سر راهم ! نا خدا که هست افعی و کل وحوش اند آشنا.جنگل پر سخاوت زمین هزار راه دارد به سوی او و ماجرا .آنحا که کبوتران حرم راهنمای کنند بگو زیارتت قبول.چرا که شبگیر نوای پسند ناله هایمز همت و عزم رفته اند ما سوی.نه دیگر خیل ترس مرده در قفس جراتم شده اینک بدستم عصا.پای منبر عشق غزلنوشم ...

    ادامه مطلب