
سخت سوزانم از این آتش شرمندگی خواسته ناخواسته امرخت کی می برم ازجنگل نادانی خود ساخته پرداخته امگر برم جان از این ورطه رنگین به خود آیم به درنگکه دگر جا نزنم روبه سهمگینی موج گاه شاد ی هایمدر بیابان وخیابان گاه آواز حمام گاه پندار وقیح صبحدممثل بید گرداب لرز دارم وقت اوقات تلخی یا خیالبافیهاهمگی آمده اند از اسارت با من حتی این بی قراری هایم روز شب مشغولم به سرو سامانها لیک بی سرانجامیهاگویی درد امن من پروریده شدهاند یا عجین اند با من نا کامیهایمروبرو دیوار. پشت سر پنداری که دگر رفته از دسترسموخ...
ادامه مطلب