
گلایهسراسر رنج ودرد است لاجرم این بار هستی نمی گردد جدا غم لحظه ای حتی به مستی زدم چند ساغری می گم کنم غمها ی دل راامان از من برید اشک چو بارانم به سختی بریز ساقی دمادم تا شود وارونه پندارغم دیرینه کم ارد دمی زین سرسختیهزاران سال گذشته از هبوط ما گرفتارکجایی ای فنا ی زود هنگام خواب هستی درین سرمای سخت دی به دام افتاده ایم مابهاران را چه شد ای وای ما زین شوربختی بخوانید...
ادامه مطلب