
پنجره در با د بر هم می خورد انگار می خواهد مرا از خود رهاند باد بر من می زند سیلی صاعقه انگار می خواهد ۲مرا با خود کشاندمن وتنهایی وشب خانه زیر شر شر باران صدای زوزه ی باد کلافهابرهای بی قرا ر شاید با بوران گاه تند گاه ارام عقده ها را می گشایدپشت ابر ها مثل هر شب ماه با شب گفتگو دارد تانوازد شام تیرهفکر من اما درون دشت بی اب وعلف گم کرده راه وبی خبر غصه سرایدگاه قطره اشکی می چکد از گوشه چشمم به یاری لیک دیر دیراست پس از باران واشک فرو کش می کند سرسام بودن با سپیده نور امدنوایی نا گهان ا...
ادامه مطلب